تبلیغات
کُنج درون

کُنج درون
شو بدان کُنج درون خُمّی بجوی
پیوندهای روزانه

چرا سال های اول انقلاب عاشق بسیج و بسیجی شدم؟

نقل یک خاطره

محمد رجائی نژاد

اشاره

خاطره ای که می خوانید، بازگویی و بیان کننده چیزی است که در دهه اول انقلاب موجب گرایش و علاقه ام به بسیج و بسیجی شد. این که چرا نوجوانان و جوانان دوران امام خمینی از دل و جان، عاشقانه و بی هیچ چشم داشتی به بسیجی بودن خود افتخار کرده و می بالیدند؛ همچون رهبرشان، امام خمینی که فرمود: «در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجیم.»

مقدمه

هفته بسیج، هر ساله مثل دیگر هفته ها و روزهای نام گذاری شده، از راه می رسد. هفته ای که قدمت و عزت دارد. ارزشمند و مقدس است. همانند بعضی ایام تازه نام گذاری شده این زمان نیست. ریشه دار و با اصل و نسب است. ریشه در زلال معرفت و کرامت انسانی و آگاهی دارد، نه در ضلالت و خباثت و گمراهی.

این عزت و تقدس و ارزش از چیست؟ جذابیت بسیج و بسیجی در گذشته نه چندان دور به چه چیز بود؟ عشق به بسیج و بسیجی، سپاه و سپاهی و حضور عاشقانه در جبهه های جنگ در قالب بسیج برای چه بود؟ دهه اول انقلاب علاقه به سپاه و بسیج از طرف نوجوانان جوانان و مردم در چه چیز نهفته بود؟ و ... بالطبع به لباس شیک و پیک و قیمتی، به آب و نان و کسب شهرت و به امتیازات رنگارنگ نبود! نه! هیچکدام اینها نبود. کسانی که کمترین اطلاع و مطالعه ای از گذشته روشن و پرافتخار بسیج داشته باشند، متوجه خواهند شد که نه لباس رنگ خاکی و گَل و گشاد آن چنگی به دل می زد، و نه از امتیازات گوناگون خبری بود. تازه، بعضاً قند و چای شب های سرد زمستانی پایگاه های بسیج نیز از جیب خود بسیجیان تأمین می شد. پس چرا آنگونه بود؟ و اینگونه....

علت این نبود که صرفاً «بسیج لشگر مخلص خدا» و «شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری» بود که «شکوفه های آن بوی بهار وصل و طراوات تعیین و حدیث عشق» می داد. هیچکس نمی تواند قبول کند، علت دلدادگی و عشق به بسیج در آن زمان این بود که مثل یک «مدرسه عشق» و «مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی» شده بود و دلدادگان و عاشقان و «پیروانش بر گلدسته های رفیع آن اذان شهادت و رشادت سرداده» بودند! نه! تنها اینها موجب جذابیت بسیج نبود.

حتی صرفاً بخاطر تعریف و تمجید حضرت امام نبود که فرموده بودند: «تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقیناً از برکات و الطاف جلیه خداوند تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد.»

همه اینها بجای خود ارزشمند و مؤثر بودند، اما آنچه از همه مهمتر بود و علت اصلی و نقطه پرواز بسیجیان پاکدل و عاشق، همان چیزی بود که باز حضرت امام روی آن انگشت گذاشته و تأکید کرد: «من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می خورم و از خدا می خواهم تا با بسیجیانم محشور گرداند.» یعنی «خلوص» و «صفای باطنی» بسیجیان و سپاهیان دهه اول انقلاب یکی از علل مهم و محوری جایگاه مردمی و جذابیت آنان بود.

چرا که «اخلاص» به معنای خالص كردن، پاك گردانیدن و سالم گشتن از آمیختگی دنیایی است و در اصطلاح و فرهنگ اسلامی نیز به مفهوم پاك كردن نیت از غیر خدا و انجام عمل برای خدا، یعنی غیر خدا را هنگام عمل درنظر نداشتن، می باشد. به این معنی است که تمام کارهایت اعم از کردار، گفتار، و زندگیت فقط برای کسب رضایت یک نفر باشد و آن هم خداوند متعال است. با این توصیف، «ضد اخلاص» آن است که انسان غرض دیگری جز رضای خدا، مانند حبّ مقام و مال و یا شهرت طلبی و یا طمع به ثواب آخرت و یا نجات از عذاب دوزخ داشته باشد.

خاطره

تابستان های گرم دهه  60، سال های به یادماندنی برای هم سن و سالهای من است. نوجوانان و جوانان که بیشتر ار طبقه مستضعف جامعه بودند و با همه فقر و نداری، اما امید به آینده داشتند و با آن آرمان های متعالی سرمست از عشق به انقلاب و امام و بسیج و سپاه بودند. نسلی که همزمان با تحصیل، برای تأمین هزینه درس و بحث و مدرسه، تابستانها به شغل کارگری می رفتند. من نیز یکی از آنان بودم. برای هم تیپ های ما، خبری از سفر تابستانی و بازی و تفریح و استراحت معنی نداشت. در یکی از تابستانهای همین دهه شصت که مقطع تحصیلی دبیرستان را طی می کردم، مثل هم سن و سال های خودم، همراه یکی از بستگان به عنوان شاگرد بنّا به کارگری مشغول بودم. تابستانی گرم و کارگری، گرد و خاک و زبری آجر و سنگینی ملات و گل و دستانی... این بود تفریح و شادی و شعف ما! تابستان آن سال مشغول ساختن خانه های سازمانی بودیم؛ در شهرک یزدان شهر فعلی قم که الآن چسبیده به شهر و جزو خیابان جمهوری است، اما آن زمان خارج از شهر و دور از دسترس بود. اگر اشتباه نکنم خانه های بود که توسط صندوق ذخیره علوی ساخته می شد که تعدادی از آنها هم به برادران سپاهی تعلق داشت. در یکی از روزها در لباس کارگری که از سر تا پا خاکی بود، و با دستانی ترک خورده و خشن و گِلی مشغول هم زدن و مخلوط ملات (گِل مخصوص) بودم. با بیلی که از خودم بلندتر بود. خلاصه، در این حال، صدای خوشی گوشم را نوازش داد و دلم را جلا و تن خسته ام را روح و نفسی تازه بخشید! «خدا قوّت!» «خسته نباشی برادر!» طوری این جملات بر دلم نشست که واقعاً خستگی را از تنم بیرون کرد!

سرم را بلند کردم؛ بله، این صدای گرم یکی از برادران عزیز و میان سال سپاهی بود؛ با لبخدی بر لب! البته بعداّ فهمیدم صاحب آن واحد مسکونی است که داشتیم کار می کردیم. جلوتر آمد! دست پیش آورد تا دست بدهد! من با تعجب و با دستان خاکی و کثیف اکراه داشتم، اما او با کمال خلوص و صفای باطنی، دست مرا گرفت و بر دستان خاکی ام بوسه زد! بوسه ای که هنوز با گذشت 33 سال، گرما و محبت و صفا و صمیمیت آن را احساس کرده و فراموش نمی کنم. این حرکت و کار او بود که ما را بی قرار کرد، عاشق بسیج و سپاه کرد، عضو بسیج کرد. راهی جبهه های نبرد کرد. در سن دوازده سیزده سالگی عاشقانه وارد بسیجمان نمود. طوری که با گذشت دهها سال از آن واقعه هنوز برایم تازه و دل چسب است....

آیا الان هم برادران سپاهی و بسیجی بر دستان نوجوانان و جوانان وطن که حاصل همین انقلاب و تربیت و پرورش یافته همین نظامند، بوسه می زنند؟ آیا هنوز آن صفا و خلوص وجود دارد و مردم و نسل سوم و چهارم کشور آن را احساس می کنند؟ و... نمی دانم! قضاوت به عهده خود خوانندگان!

اما، آنچه می توان گفت، این است که در دهه اول انقلاب، مشخصه و برایند پایگاه های بسیج و جبهه های جنگ و سپاه و... پاکی و صداقت، صفا و صمیمیت، گذشت و اخوت، دوری از کینه و عداوت، ایثار و شهادت و... بود. پیش آن که آموزش نظامی و اسلحه و دشمن ستیزی باشد، نظراً و عملاً، آموزش اخلاق و صفا و صمیمیت و برادری و برابری بود. لذا آن صفای باطنی و تربیت دینی و انسانی جوانان بود که سربلندی ایران را رقم زد، نه قدرت آموزشهای نظامی و داشتن سلاحهای پیشرفته جهانی! این همه صفات اخلاقی و کمال انسانی را نوجوانان و جوانان در درجه اول از رفتار و کردار برادران سپاهی و مسئولان بسیجی خود یاد می گرفتند. اینها سرمایه و دارائی بسیج بود، عشق و علاقه توده مردم اعتبار بسیج و بسیجی بود، نه درجه و اسلحه و حمایت نهادها و ارگانها! حضرت امام این بسیج را الگو می دانست و می فرمود:

ـ آن اخلاص و محبت شما بسیجیان و آن ایثار در راه خدا، بالاترین ارزش است برای شما.

ـ بسیج مدرسه عشق و به مثابه کانون عشق ورزی، شهادت طلبی و پایمردی است.

ـ بسیج لشکر مخلص خداست که دفتر تشکیل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نموده اند.

ـ بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پر ثمری است كه شكوفه های آن بوی بهار وصل و طراوت یقین و حدیث عشق می دهد.

ـ بسیج میقات پا برهنگان معراج اندیشه پاک اسلامی است كه تربیت یافتگان آن، نام و نشانی در گمنامی و بی نشانی گرفته اند.

امام راحل بسیج را در قلمرو عشق و عرفان توصیف کرده، و ویژگیهای فطری نابی برای آن قائل شده اند. لذا باید در پندار و گفتار و رفتار بسیج و بسیجیان این صفات نمایان باشد. دارندگان این نوع نگرشها هرگز خشونت گرا و هرج و مرج طلب و در پی اعمال خلاف قانون نبوده و نخواهند بود. با این صفات بود که حضرت امام می فرمود: من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می‏ خورم و از خدا می‏ خواهم تا با بسیجیانم محشور گرداند. پس بر اساس اندیشه امام راحل، بسیج بر اساس ارزشهای انسانی و فرهنگ ریشه دار اسلامی شکل گرفته و رمز موفقیت آن نیز حفظ و بسط آن ارزشها در اندیشه و عمل است.




طبقه بندی: نکته ها،
[ چهارشنبه 15 دی 1395 ] [ 08:27 ق.ظ ] [ محمد رجایی نژاد ]

گوشه ای از خاطرات و بیانات امام خمینی درباره شهید مدرس

 اشاره

با این که دوران نوجوانی و جوانی امام خمینی با زندگی آیت الله سیدحسن مدرس (شهادت 1316 ش) همزمان بوده، اما بیشترین تأثیر را، به ویژه در بعد سیاسی و اجتماعی از ایشان گرفته است. بارها، چه پیش از انقلاب و چه پس از انقلاب به دیدارها و خاطرات و شخصیت وارسته و آگاه و شجاع شهید مدرس اشاره و به عنوان الگو معرفی کرده اند. دهم آذرماه مصادف با شهادت او به دست استبداد و استعمار می باشد. به همین مناسبت مروری خواهیم داشت بر خاطرات و بیانات حضرت امام درباره شهید مدرس.

مقدمه

امام خمینی در دوره اواخر حیات و سیاست ورزی مدرس، سنین جوانی را سپری می کرد. او این حقیقت را دریافته بود که مدرس یکی از شخصیت های مؤثر و متعهد و متخصصی است که می تواند، همزمان بر دیانت و سیاست اصرار ورزد، مانع تجاوز و ستم شود و هویت راستین جامعه را حفظ کند. او چنان مشتاق مدرس بود که گاه از قم به تهران می رفت تا وی را ملاقات کند و از نزدیک شاهد تلاشهایش باشد. در فرازی از سخنانش می فرماید:

من آن وقت مجلس می رفتم. برای تماشا؛ جوان بودم، رفتم. مجلس آن وقت تا مدرس نبود مثل این که یک چیزی در آن نیست، مثل این که محتوا ندارد. مدرس با آن عبای نازک و با آن قبای کرباسی وقتی وارد مجلس می شد. طرح هایی که در مجلس داده می شد، آن که مخالف بود، مدرس مخالفت می کرد. (صحیفه امام، ‏8: 67) من مجلس آن وقت را دیده ام. کأنه مجلس منتظر بود که مدرس بیاید. با این که با او بد بودند، ولی مجلس بدون او احساس نقص می کرد. وقتی مدرس نبود. وقتی مدرس می آمد مثل این که یک چیزه تازه ای واقع شده. (صحیفه امام، ‏16: 452)

بر همین اساس و تأثیر بود که پس از پیروزی انقلاب و تأسیس نظام جمهوری اسلامی، حضرت امام بیشترین تأکید را بر مجلس و نمایندگان مجلس داشت و آن را در رأس امور کشور می دانست. (صحیفه امام، 18: 420) مجلسی که مدرس محور و مدرس سیرت باشد. مجلسی که نشانه هایی، ولو اندک از حریت و شجاعت و همت و غیرت مدرس داشته باشد.

او چنان مشتاق دیدار و شناخت مدرس بود که به سال 1300ش، در سن 20 سالگی از خمین عازم تهران می شود تا به بهانه رساندن نامه برادرش سید مرتضی به دست آیت الله مدرس، او را از نزدیک ملاقات کند. همین اشتیاق و علاقه بود که او را از قم به محل درس و بحث علمی مدرس در تهران می کشاند که خود به آن اشاره کرده و می فرمود: «من درس ایشان یک روز رفتم. می آمد در مدرسه سپهسالار که مدرسه شهید مطهری است حالا، درس می گفت. من یک روز رفتم درس ایشان مثل این که هیچ کاری ندارد. فقط طلبه ای است دارد درس می گوید. این طور قدرت روحی داشت. درصورتی که آن وقت در کوران آن مسایل سیاسی بود که باید بروند مجلس و آن بساط را درست کند، از آنجا پیش ما رفت مجلس.» (صحیفه امام، ‏16: 451)

حضرت امام به شدت تحت تاثیر شخصیت مدرس بود و اصرار داشت زندگی آن شهید در ابعاد گوناگون تبیین شده و الگو قرار گیرد. به همین دلیل، امام خمینی شناخت شهید مدرس را امری لازم دانسته، خاطرنشان می ساخت: اینک که با سر بلندی از بین ما رفته است، بر ماست که ابعاد روحی و بینش سیاسی و اعتقادی او را هر چه بهتر بشناسیم و بشناسانیم، (صحیفه امام، 19: 73) زیرا که او زنده است و الگوی تمامی مبارزان حق جوست.

نگاه و الگوگیری امام خمینی نسبت مدرس، تک بعدی نبود، همه جانبه بود. از اخلاق و رفتار و بزرگ منشی او نیز تأثیر پذیرفته بود و معتقد بود آن قدرت و شجاعت مدرس که او را در برابر استبداد داخلی و خارجی قرار داده بود، ناشی از روح و هدف الهی او بود. چون همه کارش برای خدا بود. (صحیفه امام، ج‏7، ص: 305) مدرس را برآمده از تعالیم قرآن و اسلام ناب می دانست (صحیفه امام، ‏7: 415)

امام خمینی در پیام خود به مناسبت تجدی بنای مرقد شهید مدرس از او به عنوان مجتهدی عظیم الشان، متعهدی برومند و عالمی بزرگوار یاد کرده که با جسمی نحیف و روحی بزرگ و شاداب از ایمان، صفا و حقیقت و زبانی چون حیدرکرار رویاروی زر و زور و تزویر ایستاد، فریادکشید، حق را گفت، جنایت را آشکار کرد و عاقبت جان طاهر خود را در راه اسلام عزیز و ملت شریف نثار کرد و به دست دژخیمان ستم شاهی درغربت به شهادت رسید و به اجداد طاهرینش پیوست. (صحیفه امام، ‏16، 451 ـ 453؛ 19، 73)

از گفته ها و بیانات حضرت امام معلوم است که او عاشق قناعت و ساده زیستی و بی تکلفی آیت الله مدرس بوده است. در خاطره دیدار از منزل آن عالم عامل می گوید:

«منزلش یک منزل محقر از حیث ساختمان و زندگی یک زندگی مادون عادی که در آن وقت لباس کرباس ایشان زبانزد بود، کرباسی که باید از خود ایران باشد می پوشید.» (صحیفه امام، ‏13، 417) «ایشان باگاری آمد تهران، از قراری که آدم موثقی نقل می کرد، آنجا هم یک خانه مختصری اجاره کرد و من منزل ایشان مکرر رفتم، خدمت ایشان رضوان الله علیه مکرر رسیدم.» (صحیفه امام، ‏3، 244)

یکی از خصوصیات مدرس که حضرت امام را مجذوب خود کرده بود و بعدها با تشکیل حکومت آن را سیره و پیشه خویش کرده و در حکومت داری عملی ساخت، نفی خصیصه تکبر و دیکتاتوری و نگاه مطلق گرا بود. مدرس عقیده داشت حاکمی که تشکیلات و مبنای خود را بر زور و دیکتاتوری قرار می دهد هیچ خیر و صلاحی نصیب جامعه و مردمش نمی سازد. جامعه را نومید و سرخورده می سازد. به همین دلیل در جهت نفی هرگونه سلطه از صحنه روابط انسانها مردانه مبارزه کرد. حضرت امام نیز به این خصلت او اشاره کرده (صحیفه امام، ‏7، 45) و مسئولان و مدیران نظام جمهوری اسلامی را از پیش گرفتن این روند برحذر می داشت.

شهامت، جرأت، شجاعت و آزادگی مدرس، همانطور که زبانزد خاص و عام بود، مقبول امام خمینی نیز بود. در سخرانی ها و بازگویی خاطرات تاریخی به آن استناد می کرد. آن را الگوی خوبی برای همه اقشار مردم و مسئولان می دانست؛ لذا به نظر امام این خصوصیات مدرس می تواند سرمشق در تمامی اعصار باشد. (صحیفه امام، ‏3، 245)

امام خمینی درباره روابط مدرس و رضاخان به خاطره جالبی اشاره کرده و می فرماید:

یک وقتی (رضاشاه) به سفر رفته بود؛ سفری که ممکن بود برایش خطری پیش بیاید. وقتی از سفر برمی گردد، مرحوم مدرس که آن روز مخالف با رضاشاه بود، خطاب به ایشان گفته بود: من دعا کردم در این سفر به شما آسیبی نرسد و سالم برگردید. رضاشاه خیلی خوشحال شده بود که مدرس (به عنوان مخالف او) به او دعا کرده؛ لذا با تعجب پرسیده بود، دعا کردید؟ بعد شهید مدرس گفته بود: خب، آخر نکته دارد. این که اگر تو در این سفر مرده بودی، همه اموال ما (ملت ایران) از بین رفته بود. می خواهم زنده باشی تا اموالمان را پیدا کنیم و از تو بگیریم. (صحیفه امام، ‏5، 196)

همچنین برای نمایاندن قدرتمندی شهید مدرس در مقابله با رضاخان به جریان استیضاح رضاخان توسط مدرس اشاره می کند. (صحیفه امام، ‏6، 239؛  ‏7، 305؛ 16، 453) قضیه از این قرار بوده که: مدرس در اثر مشاهده قلدری ها و بی قانونی های رضاخان در دوره ای که رئیس الوزرا بود، وی را استیضاح کرد. رضاخان از این استیضاح می هراسید و به همین دلیل گروهی از ماموران و جیره خواران خود را به مجلس فرستاد تا با غوغا سالاری و شعار علیه مدرس استیضاح را به هم بزنند خود رضاخان نیز قبل از تشکیل جلسه در ایوان مجلس ایستاد تا فعالیت مزدورانش را به نفع خویش و علیه مدرس نظاره کند. در همین لحظات مدرس از راه رسید. مامورین رضاخان فریاد زدند: «زنده باد سردار سپه (رضاخان)» شهید مدرس نگاهی به آنها افکند و با بی اعتنایی عصای خود را به زمین زد و به راه خود ادامه داد.

در همین لحظه مامورین رضاخان فریاد زدند: «مرده باد مدرس». مدرس قد برافراشت و ایستاد عصایش را به طرف جمعیت تماشاچی نشانه رفت و گفت: مردم بگوئید: «زنده باد مدرس». مردم در یک حالت منقلب فریاد برآوردند: «زنده باد مدرس» سپس مدرس رو کرد به مردم و گفت: مردم بگوئید: «مرده باد سردار سپه» مردم با صدای بلند درخواست شهید مدرس را عملی کردند.

مدرس در اوج شهامت و صلابت از پله ها بالا رفت و در بالکان مجلس یقه رضاخان را گرفت و رو به مردم کرد و گفت: مردم بگوئید: «صد بار مرده باد سردار سپه» و «صد بار زنده باد مدرس»

مردم به هیجان آمدند و شعار مدرس را تکرار کردند. رضاخان به شدت از این که از مدرس شکست خورده است به خشم آمد و با مدرس گلاویز شد و تصمیم گرفت او را از بالکان به پایین پرتاب کند که دیگران مانع شدند. ظهر همان روز مدرس به اتفاق وکلای اقلیت از مجلس خارج شدند و مورد ضرب و جرح چاغوکشان وابسته به رضاخان قرار گرفتند.

با توجه و دقت در تصمیمات و سیره نظری و عملی امام خمینی، می توان رد پایی از سیره شهید مدرس را دید. حتی توصیه به حوزه های علمیه و روحانیت. این که باید مستقل باشند و بی اتکا به دولتها؛ چرا که از حوزه مستقل و آزاد کسانی مثل آیت الله مدرس بیرون می آید، نه حوزه های وابسته و متتکی به دولتها و حکومتها! (صحیفه امام، ‏1، 390)

با این خصوصیات مدرس و تأثیرپذیری از او بود که حضرت امام، شناخت شهید مدرس را امری لازم دانسته و گوشزد کرده که: «مدرس حالا هم زنده است. مردان تاریخ تا آخر زنده هستند. لذا سعی کنید مثل مرحوم مدرس را انتخاب کنید، البته مثل مدرس که به این زودیها پیدا نمی شود. شاید آحادی مثل مدرس باشند.» (صحیفه امام، 7، 495) آنچه از امام خمینی درباره شهید آیت الله سیدحسن مدرس شد، نمونه کوچکی بود از نظرات و بیانات فراوان.




طبقه بندی: تاریخ، فرهنگ، مذهب،
[ چهارشنبه 15 دی 1395 ] [ 08:26 ق.ظ ] [ محمد رجایی نژاد ]

در ادامه خاطرات تقریبی

خاطرات تقریبی؛ 3

دوره کارشناسی ارشد در دانشگاه آزاد قم بودم. ترم اول و دوم گوشه گیری و احساس غریبی یکی از همکلاسی ها توجهم را جلب کرد. چهره سبزه ای داشت و به جنوبی ها شبیه بود. با کسی نمی جوشید و گرم نمی گرفت. چند بار سلام و احوالپرسی کردم؛ دیدم نه! دوری می کنه! مدتی بعد، اتفاقی فهرست اسامی بچه های کلاس را دیدم. یکی از اسامی توجهم را جلب کرد! آقای «ابوبکر...» با قراین و شواهدی فهمیدم خود اوست! همان همکلاسی... در طول ترم هم معمولاً اساتید، یا حضور و غیاب نمی کردند و یا به نام خانوادگی صدا می زدند؛ حداقل نشنیدم ایشان را با نام صدا کنند. فهمیدم قضیه از چه قراره! ایشان از برادران اهل سنت بود.

همین وسوسه ام کرد تا با ایشان طرح دوستی بریزم. به هر سختی بود، دل ایشان رام کردیم و رفاقت آغاز شد. ایشان ساکن تهران بود و از برادران اهل سنت بلوچ. یادمه گفتم: آقای... چرا اینقدر غریبی می کنی؟ و خودت را جدای از جمع می بینی؟ و... گفت: فلانی من که دانشگاه قم قبول شدم و می خواستم بیام برای ثبت نام؛ مادرم شدیداً ناراحت بود و گریه می کرد که قم نرو! اگر بفهمند از اهل سنت هستی، اذیتت می کنند! توهین می کنند و شاید بکشند! ولی من زیر بار نرفتم و آمدم، اما خُب احتیاط هم می کنم که زیاد نفهمند که سنی ام.

اواسط دوره تحصیل بود که همه همکلاسی ها متوجه شده بودند و احترام او را داشتند. ایشان هم راضی بود. البته یکی دو بار اتفاقاتی افتاد که ای کاش رخ نمی داد! آن اوایل، سر کلاس یکی از دروس عمومی که خیلی هم شلوغ می شد و استاد کلافه و هیجانی و فراموش کار! جلسه ای درباره یکی از مسائل صدر اسلام بحث می کرد که بی اختیار گریزی به عملکرد خلیفه اول، حضرت ابوبکر زده و نیمچه توهینی کرد! دوستم که کنارم نشسته بود، ناراحت شد، ولی چیزی نگفت! فی الفور در تیکه کاغذی به استاد تذکر دادم! ایشان سکوت کرد و ادامه نداد.

بعداز کلاس، هم استاد و هم دوستم ابوبکر جداگانه از تذکرم تشکر کردند. من هم از خدا خواسته با توجه به شلوغی کلاس و تخصصم در دروس عمومی با استاد صحبت کردم و دیگه سرکلاس حاضر نشدم. یادم نیست، ولی فکر کنم دوست عزیزم آقای ابوبکر (که اتفاقاً پس از ده دوازده سال، عید فطر امسال تبریکی برایم فرستاد) هم با اجازه استاد سر کلاس شرکت نکرد.

نتیجه آن که:

ـ همه مناطق و شهرهای کشور را وطن خویش حساب کرده و با سفر و حضور در آنجا و دیدار و مراوده با مردم مناطق مختلف اعم شیعه و سنی، احساس مسلمانی و ایرانی بودن و همزیستی را در خود بیشتر کنیم. خود این عمل موجب نزدیکی، و با گذشت زمان و استمرار آن، زمینه احترام به ارزشهای هم و اتحاد را به وجود خواهد آورد.




طبقه بندی: نکته ها،
[ سه شنبه 22 تیر 1395 ] [ 02:08 ب.ظ ] [ محمد رجایی نژاد ]
بسیج دهه شصت و دهه نود، آن کجا و این کجا!
بسیج و بسیجی محترم، عزیز، ارزشمند و مقدس است؛ اما به شرطها و شروطها! کدام بسیج و بسیجی؟
بسیجی که ریشه دار و با اصل و نسب است. ریشه در زلال معرفت و کرامت انسانی و آگاهی دارد. بسیجی که هدف دار است و هدفش خدمت است.
جذابیت بسیج و بسیجی در گذشته نه چندان دور به چه چیز بود؟ عشق به بسیج و بسیجی، سپاه و سپاهی و حضور عاشقانه در جبهه های جنگ در قالب بسیج برای چه بود؟ عشق و علاقه نسبت به سپاه و بسیج از طرف نوجوانان جوانان و مردم در چه چیز خلاصه می شد؟ و...
بالطبع به لباس شیک و پیک و قیمتی، به آب و نان و کسب شهرت و به امتیازات رنگارنگ نبود! نه! هیچکدام اینها نبود. کسانی که کمترین اطلاع و مطالعه ای از گذشته روشن و پرافتخار بسیج داشته باشند متوجه می شوند که نه لباس رنگ خاکی و گَل و گشاد آن چنگی به دل می زد و نه از امتیازات خبری بود. تازه، بعضاً قند و چای شب های سرد زمستانی پایگاه های بسیج نیز از جیب خود بسیجیان تأمین می شد. این بسیج، معرف بسیج دهه شصت می باشد.
اما مصداق و معرف بسیج دهه نود چیست؟ چیزی نمی گویم، چرا که تصویر ذیل گویای همه چیز است

آپلود عکس" alt="" />



طبقه بندی: نکته ها،
[ سه شنبه 15 تیر 1395 ] [ 11:30 ق.ظ ] [ محمد رجایی نژاد ]

روزه خوری سیاسی!

ماه رمضان امسال نیز چون قبل آمد و در حال اتمام است! البته ماه مبارک که تمام شدنی نیست؛ آنچه آمده و می رود و رو به اتمام است، عمر عزیز ماست که باید بگوییم:

حیف از این عمر گرانمایه که هر لحظه از آن

صرف طاعات توان کرد و بعصیان گذرد!

بگذریم! غرض از این نکته چیز دیگریست.

کشوری که سیاست زده شود، همه چیزش سیاسی می شود، حتی روزه خوری ماه رمضان! سالهای گذشته همه چیز سیاسی دیده بودیم؛ از میتینگ و فحش سیاسی گرفته تا جشن تولد سیاسی! مجالس ختم سیاسی! گودبای پارتی سیاسی! کسالت و مرض سیاسی! گریه و خنده سیاسی! چشمک سیاسی... بی حجابی و بد حجابی سیاسی! خیابان گردی و بیابان گردی سیاسی! آب بازی و آب پاشی سیاسی! دور دور کردن با ماشین و ویراژ سیاسی، تا این هفته های اخیر پارک و پاساژ گردی سیاسی(تجمع جوانان در پاساژها)! اما روزه خوری سیاسی ندیده بودیم که این ماه رمضان دیدیم!

متأسفانه ماه رمضان امسال برای بنده و دوستان چندین بار پیش آمد که دیدیم جوانانی صرفاً برای ابراز مخالفت با وضع موجود و با حاکمیت سیاسی و اجتماعی کشور و اظهار تنفر از فضای بسته دینی و فرهنگی فعلی کشور، اقدام به روزه خوری کرده و به قصد تحریک و ابراز وجود برای طرف مقابل، آشکارا و چشم به چشم، روزه می خوردند. این نبوده و نیست، جز یک نوع اعتراض سیاسی به وضع موجود! چنانکه بعضاً هم خود به این امر اذعان داشتند! پس این جوانان کشور که همه دستپخت این انقلاب و نظامند، مخالف اصول و ارزش های دینی و مذهبی نیستند! باور کنید بی دین نیستند! فقط معترض بد سلیقه گی های بعضی دگم اندیشان و متعصبان و عالم نمایان نادان هستند!




طبقه بندی: نکته ها،
[ شنبه 12 تیر 1395 ] [ 05:36 ب.ظ ] [ محمد رجایی نژاد ]

ثواب «پفک» خیر اموات!

تغییر و تحول، پیشرفت و اصلاح و... اگر روی اصول و قائده باشد، در همه امور تا حدودی خوب و قابل قبول است! حتی در آداب و رسوم اجتماعی و فرهنگی و دینی مثل خیرات برای اموات در شبها و روزهای ویژه، به خصوص شبهای جمعه و قدر و ایام محرم و... اما بعضی وقتها تغییر و تحول به گونه ای است که واقعاً تعجب آور و غیرمتعارف و حتی مشمئزکننده است.

در گذشته عرف بر این بوده که برای اموات معمولاً حلوا و خرما بیشتر، و گاه نقلهای بیدمشکی سنتی بین مردم پخش می کردند؛ اما الآن چی؟ منزل ما نزدیک مسجد است، خود توفیق حضور ندارم، ولی خانواده دائم الحضورند! شب 19 و 21 و اوج آن در 23 رمضان، هنگام افطار و سحری خانواده حضور داشتند و هنگام برگشت با دستانی پر می آمدند؛ دقت کنید شب 23 رمضان! یک پرس غذا به همراه؛ کیک و ساندیس، شیرینی، بیسکوییت، شکلات! وارد خانه شدند! خبری از خرما و حلوا نبود!

پرسیدم دخترم! اینها چیه؟ گفت مردم برای خیرات پخش می کردند! گفتم آخه اینها چیه؟ مگه جشن و میلاده؟ خندید و گفت: بابا تازه یه چیز دیگه هم پخش می کردند که اولاً به من نرسید، دوماً خجالت کشیدم برم بردارم! اگر بگم خندت میگیره! گفتم چی؟ گفت: بابا باور کن یکی از خانمها پفک پخش می کرد!!!!!!!!!!!!!!

اللهم اجعل عواقب امورِنا خیرا




[ چهارشنبه 9 تیر 1395 ] [ 01:34 ب.ظ ] [ محمد رجایی نژاد ]

گزارشی از سفر به کشور بوسنی؛ اورشلیم اروپا(10)؛ آخرین!

برداشتها و نکته هایی از آداب و رسوم و فرهنگ مردم بوسنی

آنچه ارائه می شود، به نظرم نکات پر اهمیتی است که از این سفر به دست آمده و از زبان دوستان همسفر یاد گرفته و شنیده ام.

ـ صوفیان بوسنی با این که به لحاظ فقهی حنفی مسلکند، ولی به شیعیان بسیار نزدیک هستند و طریقت های نقشبندی و رفاعی در این کشور فعال و تأثیرگذارند. آنها هیچگاه شیعه ستیز نبوده اند بلکه همواره به دلیل همین نگرش صوفیانه و نیز برخی از تقارب های عقیدتی، شیعیان را در میان خود پذیرفته اند.

ـ بیشترین اسم زن های بوسنی، فاطمه است و حتی در بعضی خانواده ها چندین نام فاطمه وجود دارد. بوسنیایی ها معتقدند جایی که چهار فاطمه باشد مبارک است.

ـ مردم بوسنی ارادت خاصی به شعرای ایرانی دارند؛ تا جایی که آنها را شیخ سعدی، شیخ حافظ و حضرت مولانا خطاب می کنند. اطلاق لفظ شیخ در جامعه بوسنی، دلالت بر جایگاه و شأن ویژه ای دارد. به همین دلیل زبان فارسی به خانقاه ها و زندگی روزمره مردم نیز راه یافته است. در حال حاضر هنوز صدها لغت فارسی اصیل در زبان بوسنیایی (و حتی زبان صربی و کرواتی) بهکار می رود.

ـ مسلمانان بوسنی در یک قرن اخیر فشارها و سرکوب های متعددی را که از سوی نظام سوسیالیستی یوگسلاوی سابق تحمل کردند. آنها با رهبری افرادی همچون علی عزت بگوویچ، عمر بهمن، عصمت قاسم و حسین ژیون راه خود را برای نیل به استقلال ادامه دادند. علی عزت از سالهای جنگ جهانی دوم گرایشات اسلامی داشت. وی در رشته حقوق درس خوانده بود و به وکالت مشغول بود. بگوویچ در دوره تیتو و پس از آن چندبار به جرم فعالیت های سیاسی زندانی گشت. او در سال 1983م و به هنگام بازگشت از ایران در فرودگاه دستگیر شد؛ بگوویچ که برای شرکت در مراسم دهه فجر به ایران آمده بود به اتهام بنیان گذاشتن حکومتی شبیه به جمهوری اسلامی ایران، به 14 سال زندان محکوم شد. اما دیری نپایید که در سال 88 میلادی از زندان آزاد شد و به تشکیل حزب اقدام دموکراتیک مبادرت کرد.

فرهنگ ،آداب و رسوم

ـ دیده بوسی در بوسنی با دو بار صورت گذاشتن بر صورت هم(راست بعد چپ) انجام می گیرد، نه مثل ایران، سه بار! چرا که معتقدند سه بار در فرهنگ ما نشانه تثلیث مسیحیت است و ما مسلمانیم نباید مشتبه نشود.

ـ برعکس ما ایرانی ها، به غریبه ها حساس نیستند و هرگز آدم احساس غربت نمی کند.

ـ جالب آن که خانم ها بعدار ازدواج فامیل شوهر را انتخاب می کنند.

ـ مسلمانان بوسنی در عزا و ماتم لباس مشکی نمی پوشند، بلکه بر عکس این مسیحی ها هستند که لباس مشکی می پوشند. همچنین شمع روشن نمی کنند، آن را کار مسیحیت می دانند. گریه و زاری و... بر مرده را بد دانسته و صرف اندوه را کفایت می دانند.

ـ مردم پاک و نجیب و ساده ای هستند. به کسی کار ندارند. اهل تعارف نیستند اگر چیزی را تعارف کردند حقیقی است. نه چیزی را تحمیل می کنند و نه تحمیل می پذیرند.

ـ قانونمند و تابع قوانین و نظم و انضباط هستند.

ـ یک عیب کلی دارند! متأسفانه اهل سیگارند، حتی در مدارس، زن و مرد.

ـ مساجد بسیار تمیز و مرتب و با نماز 5 وعده ای با انبوهی از جمعیت و نماز جماعت از نشانه های مسلمانان این کشور است. معمولاً قبل از نماز جماعت مردم نافله می خوانند و پس از نماز توسط امام جماعت دعای دسته جمعی خوانده می شود و تسبیحات و ذکر گفته می شود. در بعضی از مساجد پس از نماز ظهر، یک جزء و گاه بیشتر ختم قرآن دارند. هنگام ورود به مسجد تا خروج از آن، کسی حرف نمی زند و سکوت عجیبی در مساجد حاکم است. در بین نماز بلند نشده و مسجد را ترک نمی کنند. سکوت در مساجد هوای معنوی خاصی به این مکان مقدس می دهد.

ـ در خریدها از جمله در مغازه ها و داروخانه ها نزدیک به باجه پرداخت یا خرید، خطی مشخص است که افراد به نوبت بتوانند حساب کرده یا خرید کنند. سعی می کنند در این مواقع تجمع نکنند.

نمادهای شیعی و مذهبی

ـ اهل سنت آنجا شدیداً محب اهل بیت علیهم السلام اند. سادات مورد علاقه اینها هستند و نوعی نگاه تقدس آمیز به آنها وجود دارد.

ـ در بسیاری از تکایا و حتی مساجد اسامی امامان شیعه و خلفا را نوشته اند. در تکیه ای نوشته بودند: «صل علی محمد و آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و آل ابراهیم بارک علی محمد و آل محمد کما بارکت علی ابراهیم و آل ابراهیم.» همچنین این حدیث: «مثل اهل بیت کمثل سفینه نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق.»

ـ دراویش الهیات عرفانی دارند. به اولیا معتقدند و امامان شیعه را اولیا می دانند. عشق وافری به امام خمینی و رهبر معظم انقلاب دارند.

ـ معتقدند: دنیا برای اهل کسا و پنج تن آل عبا خلق شده و آنها رمز حیات اند. در دعاها استمداد دارند از جمله استمدادیه ای منسوب به امام سجاد(ع)

ـ در میدان سبیل یک سقاخانه زیبا وجود دارد و در مساجد هم هست که مردم به یاد لب های تشنه امام حسین(ع) آب بنوشند و...




[ جمعه 21 خرداد 1395 ] [ 01:38 ب.ظ ] [ محمد رجایی نژاد ]

گزارشی از سفر به کشور بوسنی؛ اورشلیم اروپا(9)

دوشنبه 2/9/94

دوشنبه دوم آذر 94 در سارایوو هستیم. یک دیدار علمی دیگر؛ ساعت 10 صبح موسسه علمی پژوهشی ابن سینا که وابسته به کشورمان ایران است. این موسسه حدود 20 سال سابقه دارد و در شبه جزیره بالکان به عنوان مرکز مطالعات علمی کاملاً شناخته شده است. برگزاری همایش ها، جلسات گفتگو، چاپ آثار علمی و نشر مجلات پژوهشی بخش کوچکی از کارهای این موسسه است. جالب آن که این موسسه به عنوان یک موسسه علمی کارکرده و مقبول علما و بزرگان و روشنفکران بوسنی نیز می باشد. مسئولین موسسه بیش از دو ساعت در مورد فعالیت های حوزه خود گزارش داده و به سوالات پاسخ دادند. آن چه از صحبت های دوستان می شد برداشت کرد، این بود که:

با توجه به گرایش جامعه اسلامی بوسنی به عرفان و تصوف، باید از این فرصت استفاده کرد و به رشد و تقویت عرفان و تصوف در این کشور کمک نمود. بهترین راه برای تبلیغ شیعه همین راه است و محبت اهل بیت. این نظر در اصل عملی ساختن این دیدگاه «هانری کربن» نیز است که گفته: عرفان در غیر تشیع نمی تواند رشد کند. بر این اساس اگر الهیات عرفانی در بوسنی و یا هر کشور افریقایی رشد کند، به یک معنا مساوی با رشد تشیع و به تعبیر دیگر حتی اسلام انقلابی است. زیرا الهیات عرفانی بر خلاف الهیات وهابیت معتقد به شریعت سهله و سمحه و وفادار به تسامح و تحمل دیگر مذاهب است، و برخلاف جریان بنیادگرایی و سلفی گری که واکنشی در برابر مدرنیته شمرده می شود و شدیداً سختگیر و خشن است و در برابر دیگر مسلمانان به خشونت متوسل می گردد؛ همانطور که امروزه نیز با آن مواجه هستیم، وهابیت واکنشی در برابر اسلام انقلابی و سیاسی است و هرجا که وهابیت ریشه می دواند، ضدیت با تشیع  و اختلاف میان مسلمانان نیز افزایش می یابد؛ بنابرین باید توجه داشت که ترویج اسلام انقلابی یا تشیع موجب حساسیت، رشد و واکنش بنیادگرایی و سلفی گری خواهد شد.

پس بهترین راهبرد برای مقابله با افراطی گری و ضدیت وهابیت در جهان اسلام، پرچم اهل بیت و عرفان و نزدیکی و همکاری و همیاری تصوف.

و روز آخر ساعت پنج به سمت فرودگاه حرکت کردیم. ساعت ده شب در ترکیه بودیم و روز سه شنبه ساعت 12 پروازمان به سوی تهران بود.




[ چهارشنبه 19 خرداد 1395 ] [ 09:42 ق.ظ ] [ محمد رجایی نژاد ]

تعداد کل صفحات : 63 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

«شو بدان کُنج درون خُمّی بجوی»،
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

قالب میهن بلاگ download قالب بلاگفا وبلاگ اسکین قالب بلاگ اسکای قالب وبلاگ وبلاگ نویسان قالب وبلاگ دیکشنری آنلاین ایجاد فرم تماس ایجاد گالری عکس نمایش اوقات شرعی تقویم جلالی رتبه سنج گوگل مترجم سایت نمایشگر آی پی گوگل ساخت کد صوتی آنلاین آمارگیر فونت های زیباساز تغییر شکل ماوس فال حافظ فال عشق طالع بینی هندی طالع بینی ازدواج بازی آنلاین